منو شایان و گل پسرمون

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب   
نویسنده : عسل ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٤
تگ ها :


قدمت مبارک باشه آبتین جون مامان

نینی نازمون 4 فروردین به دنیا اومد...حال هردومون خوبه..الهی فدای گل پسرم شم که توی این مدت نمیتونم حتی 1 ثانیه ازش دور باشم.

سر فرصت میام تعریف میکنم..فعلا خونه مامانم..تا ببینم کی میتونم برگردم خونه..

روز و شبم مشخص نیست فعلا"...

مرسی از هموتون بابات تبریکات..چه با اسمس چه نظر خصوصی..

فعلا نمیتون به کسی اسمس بدم بخدا..تمتم وقتم با گل پسر میگذره..

  
نویسنده : عسل ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۱
تگ ها :


خواهش میکنم

از تمامی کسایی که میان اینجا میخوام فقط برا منو خانواده ام دعا کنن خواهش میکنمناراحت

  
نویسنده : عسل ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳
تگ ها :


سلام..حس و حال نوشتن اومده بابا!!!!

سلام دوست جونا...چطورین..خب چیه من میزنید چرا!!!باید خیلی ببخشید..اصلا" حس نوشتن نبود ولی تک تک کامنت هاتونا جواب دادم و بابت اس ام اس هاتون  و تماس هاتون هم مرسی ...ماچ

ما هم خوبیم..هم من هم شایان هم نینیمون یعنی آبتین مامانماچهم خوبه..

خیلی حرف دارم که بزنم اما خب اگه بخوام از هفته هایی که گذشته بگم یکم طولانی میشه...هفته پیش که برادر شوهری اومده بود خونمون.٢روز اینجا بودن ..نینیشون اینقدر گریه میکرد دیگه من اینطوری بودمسبز

یعنیا من الان تپل شدم خفن خیلی ...وارد ماه ۵ شدم و کم کم دارم به آخراش نزدیک میشم...ولی خب دیر میگذره .

دیگه اینکه فردا میخواییم بریم تهران خونه مامان اینا..خیلی دلم تنگ شده برا مامان بابام...میخوام یه هفته بمونم اما اصلا" نمیشه فوقش این ٣/۴ روز تطعیلی ...هم خودم دانشگاه دارم هم  طاقت دوری از شایان رو ندارم..(به خودت بخند...چی؟؟نشنیدم خودتی لوسخنده)

یه خطر بزرگ رفع شد ..سه شنبه بعد رفتن شایان سره کار زیر دلم چنان درد گرفت که گریه میکردما....هنوز شایان نرسیده سره کار اومد خونه رفتیم بیمارستان..خدا رحم کرد نزدیک بود....

دیگه خبری نیست ...دکی جون فرمودن خیلی استراحت کنم ..خب سختمه بابا ..مگه میشه همش نشست.!!!

راستی من وبلاگم که حذف شذه بود یادتون هست؟؟!! الان آدرس خیلی از شما دوست  جونامو ندارم!!

مریم خانومی اگه اینجا رو میخونی برام آدرس بزار...نیکو عزیز و نوشین و هرکی که قبلا" توی لیست ذوتام بودن

نظرات خصوصیه به دلایلی ...ولی جواب داده میشن..

مواظب خودتون باشین..

راستی عیدتون هم مبارکماچ

  
نویسنده : عسل ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢
تگ ها :


وبلاگم حذف شده بود!!!

سلام دوست جونا

ببنید من یه چند روز نبودم چی شده!!!نمیدونم چرا وبلاگم حذف شده بود!!تعجب

مرسی از الهام عزیزم که تماس گرفت و گفت وبلاگم حذف شده!!!

این چند روز یکم نینی فسقلیمون ترسوند حسابی ما رو...من دیگه سختمه برم سره کاار ..خیلی کارمو دوست دارم اما واقعا" نمیتونم.

چند روز پیش یه دفعه خو*نریزی داشتم کلی فسقلی منو بابایی رو ترسوند...سریع رفتم پیش دکی ...خداروشکر حالا خوبم...

از یه نظر هم ناراحتم چون اینجا تنهاییم ...مامان بابا هامون که تهرانن...دلم میخواد برم تهران...

بچه دار شدن شرایط خاصی داره...خدایا خودت کمک کن 

دوست جونااا دعا یادتون نره..منم واسه مامان ها و نینی هاشون دعا میکنم.

قربونتون.

  
نویسنده : عسل ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱
تگ ها :